وقتی اندر سرِ کویی گذری بود مرا / واندر آن کوی، نهانی، نظری بود مراجان به جای است ولی زنده نیَم من، زیرا / مایۀ عمر، به جز جان، دگری بود مراهمه کس را خور و خواب و، منِ بیچاره خراب / ای خوشا وقت که خوابی و خوری بود مراهیچکس نبْوَد کاندک غمی او را نبوَد / لیکن از دولتِ تو بیشتری بود مرا.( امیرخسرو دهلوی )
رنج ما بردیم و گنج اربابِ دولت بردهاند / خار ما خوردیم و ایشان گل به دست آوردهاندبا وجود آنکه بد گفتند و نیک انگاشتند / ما نیازردیم و بدگویان ز ما آزردهاندزندهدل قومی که پیشِ تیغِ عشقت شمعوار / زآتشِ دل سر فدا کردند و پای افشردهاند.( خواجوی کرمانی )